فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )

66

كليات ( فارسى )

قصايد فى مدح شيخ حميد الدين احمد الواعظ 1 - 5 - 12 - 13 - 15 - 16 اى صبا جلو ده گلستان را * با نوا كن هزار دستان را بركن از خواب چشم نرگس را * تا نظاره كند گلستان را دامن غنچه را پر از زر كن * تا دهد بلبل خوش‌الحان را گل خوى كرده را كنى گر باد * كند ايثار بر تو مرجان را 5 ژاله از روى لاله دور مكن * تا نسوزد ز شعله بستان را مفشان شبنم از سر سبزه * بخضر بخش آب حيوان را تا معطر شود همه آفاق * بگشايند « 1 » زلف جانان را بهر تشويش خاطر ما را * برفشان طرهء پريشان را سر زلف بتان برقص درآر * تا فشانيم بر سرت جان را 10 برقع از روى نيكويان بربا * تا ببينيم ماه تابان را ور تماشاى خلد خواهى كرد * بطلب راه كوى جانان را بگذر از روضه قصد جامع كن « 2 » * تا ببينى رياض رضوان را نرمكى طره از رخش وا كن * بنگر آن آفتاب تابان را حسن رخسار يار را بنگر * گر به صورت نديده‌اى جان را 15 مجلس وعظ واعظ اسلام * حل كن مشكلات قرآن را اوست اوحد « 3 » حميد احمد خلق * كز جلالش نمود برهان را

--> ( 1 ) در اصن : بگشائيد . ( 2 ) خ ل : بر سر كوى او تماشا ( 3 ) خ ل ، مخلص